چیزی حدود ده روز است که گلکسی زد فولد ۸ اولترا مهمان همیشگی من شده؛ از جلسات کاری گرفته تا سفر آخر هفته، از شبهای بازی سنگین تا ساعتهای بیپایان اسکرول در اخبار. وقتی جعبه این گوشی را باز کردم، صادقانه بگویم اولین حسم ترکیبی از هیجان و کمی تردید بود؛ سامسونگ با معرفی پسوند اولترا برای خانواده فولد، عملا یک قرارداد نانوشته با کاربر امضا کرده: این دیگر یک گوشی تاشوی معمولی نیست، این یک بیانیه است! حالا بعد از ده روز زندگی روزمره با این دستگاه ۲۰۹۹ دلاری (البته قیمت نسخه پایه!)، وقتش رسیده که بیطرفانه و از نگاه یک کاربر واقعی و نه از روی برگه مشخصات فنی، بگویم که آیا این بیانیه واقعا درست از آب درآمده یا صرفا یک شعار بازاریابی گرانقیمت است.
بگذارید از همین اول یک چیز را شفاف کنم: من عاشق فرمفاکتور تاشو هستم، اما همین عشق باعث نمیشود چشمم را روی کاستیها ببندم. در سال ۲۰۲۶ که رقبای چینی مثل آنر و اوپو دارند با گوشیهای نازکتر و دوربینهای پریسکوپی، زمین بازی را عوض میکنند، سامسونگ باید ثابت کند که برچسب اولترا یک ارتقای واقعی است، نه فقط یک عدد اضافه در قیمت. پس بیایید قدم به قدم، از طراحی تا باتری، این گوشی را زیر ذرهبین ببریم.
طراحی و کیفیت ساخت؛ وقتی مهندسی به عرفان میرسد!
اولین باری که زد فولد ۸ اولترا را از جعبه بیرون آوردم، چیزی که بیشتر از هر چیز توجهم را جلب کرد، وزن و ضخامت آن بود. سامسونگ موفق شده ضخامت دستگاه در حالت باز را به عدد خیرهکننده ۴.۱ میلیمتر برساند؛ رقمی که در نگاه اول شاید تفاوت چندانی با ۴.۲ میلیمتر نسل قبل به نظر نرسد، اما وقتی گوشی را در دست میگیرید، این کاهش ظریف با کمی دقت حس میشود. انگار سامسونگ بالاخره فهمیده که در دنیای فولدها، هر دهم میلیمتر یک جنگ مهندسی جداگانه است.
اما نکتهای که واقعا غافلگیرم کرد، تجربه باز کردن گوشی با یک دست بود. مهندسان سامسونگ با ایجاد یک تراشخوردگی مخروطی در لبههای بدنه و طراحی مجدد لولا، آن ۱۰ درصد ابتدایی حرکت باز شدن را چنان روان کردهاند که دیگر نیازی به دست دوم برای شروع باز کردن گوشی نیست. در روزهای اول که هنوز عادت دستم به این گوشی جدید نبود، بارها متوجه شدم که ناخودآگاه با یک انگشت، بدون فکر کردن، گوشی را باز میکنم؛ دقیقاً همان چیزی که یک فولد ۸ اینچی باید بتواند ارائه دهد اما تا امروز کمتر گوشیای در این کار موفق بوده. البته باید اذعان کنم که این باز کردن به سادگی و به دور از خطر هم نیست!
نکتهی بعدی که باید دربارهاش صادق باشم، نسبت تصویر عجیب و کشیده نمایشگر بیرونی است؛ فرمی که در ادبیات طراحی صنعتی به آن «سوسیسی شکل» میگویند و باید بگویم این لقب اصلاً بیراه نیست. این باریکی به شما در حالت بسته کمک میکند گوشی را راحتتر در دست بگیرید، اما وقتی نوبت به بالا رفتن انگشتتان به بخشهای بالایی صفحه میرسد، بهخصوص اگر دستهای چندان بزرگی نداشته باشید، عملا باید یا دست دوم را وارد کار کنید یا کمی گوشی را در دست جابهجا کنید. این یک مصالحه طراحی است که سامسونگ هنوز حاضر نشده از آن دست بکشد.
از نظر متریال، در این نسل شاهد ورود فناوری فلکس تیتانیوم هستیم؛ ترکیبی از صفحه تیتانیومی و فیلم آلیاژی که زیر پنل تاشو نصب شده و به طرز محسوسی حس صلابت بیشتری به بدنه میدهد. صادقانه بگویم، من همیشه یک ترس نانوشته از افتادن گوشیهای تاشو دارم، انگار هر بار که گوشی از دستم سر میخورد، قلبم هم با آن سقوط میکند. اما یک بار، کاملاً تصادفی، گوشی از روی لبه مبل سر خورد و از ارتفاعی حدود یک متری روی سطح زمین افتاد. صدای برخورد طوری بود که چند ثانیه جرات نگاه کردن به صفحه را نداشتم، اما وقتی گوشی را برداشتم، نه ترکی دیده میشد و نه هیچ اختلال عملکردی. این یکی از آن لحظاتی بود که واقعاً به کیفیت ساخت این دستگاه احترام گذاشتم.
با این حال، باید یک هشدار جدی هم بدهم: گواهی IP48 که این گوشی دارد، فقط در برابر اجسام جامد بزرگتر از ۱ میلیمتر مقاوم است و به معنای واقعی کلمه، این دستگاه در برابر گرد و غبار محافظتی ندارد. من این موضوع را در یک سفر ساحلی به طور کامل لمس کردم؛ بعد از چند ساعت قدم زدن در ساحل، وقتی گوشی را باز و بسته میکردم، صدای خشخش نامطبوعی از لولا به گوش میرسید که نشان میداد ذرات ریز شن به داخل مکانیزم راه پیدا کردهاند. این دقیقاً همان نوع ریسکی است که کاربران حرفهای باید در محیطهای شنی یا گرد و غباری جدی بگیرند.
اما شاید بزرگترین انتقادی که به طراحی این گوشی وارد است، برآمدگی دوربین آن باشد. این برآمدگی آنقدر بزرگ و زمخت است که هر بار گوشی را روی میز میگذارم، به وضوح میلرزد و اجازه نمیدهد صفحه نمایش به طور کامل تخت روی سطح بنشیند. در تجربه کار با گلکسی زد فولد ۸، برآمدگی کمتر دوربین و همچنین طراحی خود دستگاه باعث میشد که این برجستگی سطح لنزها، تا این حد در ذوق نزند.
نتیجهای که از این بخش میگیرم این است: سامسونگ در Fold ۸ Ultra استراتژی «اصلاح متمرکز» را در پیش گرفته – نه یک انقلاب طراحی، بلکه یک صیقلکاری دقیق روی نقاط ضعف نسل قبل و باید بگویم، این صیقلکاری در بیشتر جاها جواب داده است.
نمایشگر؛ نمایشی که خورشید هم نمیتواند خاموشش کند
اگر بخواهم یک ویژگی از این گوشی را به عنوان محبوبترین تجربه روزانهام معرفی کنم، بدون تردید نمایشگر آن است. زد فولد ۸ اولترا با نمایشگر داخلی ۸ اینچی و نمایشگر بیرونی ۶.۵ اینچی، هر دو مجهز به فناوری Dynamic AMOLED 2X و نرخ نوسازی ۱۲۰ هرتز، به شکلی طراحی شده که واقعاً حس میکنید یک تبلت کوچک در جیب خود دارید.
اما آنچه واقعاً مرا شگفتزده کرد، روشنایی اوج ۳۰۰۰ نیت نمایشگر داخلی بود. من یک تجربه شخصی دارم که فکر میکنم بهتر از هر رقمی این موضوع را نشان میدهد: در یک ظهر تابستانی که مشغول وبگردی با گوشی زیر نور مستقیم آفتاب بودم، انتظار داشتم مثل همیشه مجبور شوم دستم را سایبان صفحه کنم، اما این بار تقریباً هیچ مشکلی نداشتم. لایه آنتیرفلکتیو جدیدی که سامسونگ روی نمایشگر داخلی اضافه کرده، واقعاً بازی را عوض میکند؛ بازتاب نور محیط به شکلی چشمگیر کاهش پیدا کرده و ترکیب آن با سیستم ویژن بوستر، خوانایی صفحه را در فضای باز از یک چالش دشوار به تجربهای تقریبا بیدردسر تبدیل کرده است.
نمایشگر بیرونی هم دستکمی از داخلی ندارد؛ با روشنایی بیش از ۲۶۰۰ نیت و محافظت گوریلا گلس سرامیک، مقاومت آن در برابر خط و خش در حد پرچمداران کلاسیک سامسونگ است.
حالا برسیم به بخشی که باید کاملاً صادق باشم: نسبت تصویر. نمایشگر داخلی ۸ اینچی، به دلیل فرم کشیده خود، هنگام تماشای ویدیوهای استاندارد ۱۶:۹ – یعنی همان چیزی که بیشتر یوتیوب و سریالها با آن پخش میشود – نوارهای سیاه قابل توجهی در بالا و پایین تصویر ایجاد میکند. این یک پارادوکس جالب است: با وجود اینکه نمایشگر شما نسبت به مدل استاندارد فولد ۸ بزرگتر است، اما در عمل، اندازه واقعی محتوای ویدیویی که میبینید تفاوت چندانی با نسخه پایه ندارد. من بارها هنگام تماشای یک سریال، ناخودآگاه به این فکر میکردم که چرا با وجود این همه سطح نمایشی، حس نمیکنم واقعاً از فضای اضافی بهره میبرم.
اما اینجا یک نکته جالب هم هست: همین نسبت تصویر کشیده که برای فیلم دیدن کمی ناامیدکننده است، برای بهرهوری روزانه فوقالعاده کار میکند. اسکرول کردن در اسناد طولانی، مرور صفحات وب و کار در رابط جدید One UI ۹ روی این فرم عمودی، تجربهای بسیار طبیعیتر از نمایشگرهای عریضتر ارائه میدهد؛ گویی سامسونگ آگاهانه انتخاب کرده که به جای سرگرمی، بهرهوری را در اولویت قرار دهد.
و اما چینخوردگی وسط صفحه – همان کابوس همیشگی گوشیهای تاشو. باید اعتراف کنم که این نسل واقعاً بهبود پیدا کرده. با استفاده از تکنولوژی Flex Titanium و مهندسی مجدد لولا با فاصلهگذاری میکروسکوپی در لبهها، هنگام کشیدن انگشت روی مرکز نمایشگر، ناهمواری بسیار کمتری نسبت به فولد ۷ حس میشود. چین هنوز کاملاً از بین نرفته و شاید هیچوقت هم به طور کامل از بین نرود اما فقط زمانی که در زوایای تند و زیر نور مستقیم به صفحه نگاه میکنید واقعاً قابل مشاهده است؛ بهشکلی که در استفاده روزمره، عملا از آن غافل میشوید.
سختافزار و عملکرد؛ قدرتی که در بدنهای ظریف زندانی شده
قلب تپنده زد فولد ۸ اولترا، تراشه Snapdragon ۸ Elite Gen ۵ در نسخه اختصاصی گلکسی است که در کنار حافظه رمی که از ۱۲ گیگابایت در مدل پایه تا ۱۶ گیگابایت در مدلهای بالاتر عرضه میشود، قرار گرفته است. گوشی که من برای بررسی داشتم، نسخه ۵۱۲ گیگابایتی با رم ۱۲ گیگابایت بود. در استفاده روزمره، از باز کردن اپلیکیشنها گرفته تا جابهجایی بین چند برنامه سنگین به طور همزمان، این گوشی هیچ کندی محسوسی از خود نشان نمیدهد. راستش را بخواهید، بعد از چند روز استفاده، دیگر اصلا به این فکر نمیکردم که این یک گوشی تاشو است؛ سرعت و روانی آن به طرز عجیبی شبیه یک پرچمدار کلاسیک بود.
برای تست جدیتر، سراغ بازیهای سنگین رفتم. در عناوینی مثل کال آو دیوتی موبایل، گوشی با نرخ فریم پایدار ۱۲۰ فریم بر ثانیه به شکلی کاملاً روان اجرا میشد و واقعاً از این تجربه لذت بردم؛ نمایشگر بزرگ ۸ اینچی همراه با میدان دید وسیع، حس و حال متفاوتی به بازی میداد که در گوشیهای تخت معمولی تجربه نکرده بودم.
حتی در بازیای چون Shadow Fight ۴ با آن حجم سنگین دیتا و مبارزات جذاب دو نفره، کیفیت بالای نمایشگر، من را واقعا به وجد میآورد و حتی در مبارزه، یک تقلب قانونی هم برایم به حساب میآمد که موجب پیروزیام میشد!
اما وقتی سراغ Wuthering Waves رفتم، بازیای که واقعا سیپییو و پردازنده گرافیکی را به چالش میکشد، داستان کمی فرق کرد. بعد از حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه بازی با تنظیمات حداکثری، به وضوح میتوانستم گرمای بدنه گوشی، مخصوصا در نزدیکی محل برآمدگی دوربین را حس کنم و به تدریج افت فریم و کاهش سرعت شروع میشد. این دقیقا همان جایی است که یک ضعف ساختاری این گوشی خودش را نشان میدهد: سامسونگ برخلاف S26 Ultra که از یک محفظه بخار بزرگ برای مدیریت حرارتی استفاده میکند، در زد فولد ۸ اولترا چنین سیستم پیشرفتهای را پیاده نکرده است.
از دیدگاه یک کاربر واقعی، من راهکار عملی این مشکل را در تنظیم گرافیک روی سطح متوسط تا بالا – نه حداکثر – پیدا کردم. با این تنظیم، هم تجربه بصری رضایتبخشی داشتم و هم دیگر آن گرمای آزاردهنده و افت فریم را تجربه نمیکردم. اما باید صادق باشم: برای گوشیای که پسوند «اولترا» را یدک میکشد، انتظار میرود که بتوانید بدون نگرانی از حرارت، از تمام پتانسیل سختافزار بهرهمند شوید. البته قاعدتا بر روی محصولی چون فولد ۸ استاندارد که دیگر همین محفظه بخار را هم ندارد، میزان گرما و افت فریم بیشتر خواهد بود. اگرچه باید اذعان کرد که شاید یک درصد از کاربران هم به فکر انجام چنین بازیهایی با بالاترین سطح گرافیک برای مدت طولانی نباشند و من بهعنوان یک بررسی کننده محصول، فقط خواستم ما را از موست بیرون بکشم!
نکته مثبتی که باید اضافه کنم این است که در مقایسه با فولد ۷ که در همین شرایط گاهی دچار کرش یا بسته شدن ناگهانی اپلیکیشنها میشد، این نسل پایداری بسیار بیشتری از خود نشان میدهد. اما این پایداری بیشتر ناشی از بهرهوری بالاتر تراشه جدید و مدیریت هوشمند نرمافزاری است، نه دفع فیزیکی بهتر حرارت. و همینجاست که یک سوال پیش میآید: آیا چرخههای حرارتی مکرر در بارهای پردازشی سنگین میتوانند در طول زمان روی سلامت باتری سیلیکون-کربن این گوشی تاثیر منفی بگذارند؟
در نهایت، برای کاربری که به دنبال چندوظیفگی حرفهای، مرور وب، کار با اسناد و استفاده روزمره سنگین است، این سختافزار بینقص عمل میکند. اما اگر گیمر جدی هستید و انتظار عملکرد ثابت در بالاترین تنظیمات گرافیکی را دارید، باید بدانید که بدنه ظریف تاشو همچنان به عنوان یک گلوگاه فیزیکی عمل میکند و این گوشی هنوز نمیتواند جای یک گوشی گیمینگ تخصصی با خنککننده فعال را بگیرد.
دوربین؛ قهرمانی با یک پاشنه آشیل
بحث دوربین در این گوشی، شاید بیشترین احساسات دوگانه را در من ایجاد کرد. از یک طرف، سنسور اصلی ۲۰۰ مگاپیکسلی HP2 واقعا میدرخشد؛ جزئیات تصاویری که در نور روز میگیرد، فوقالعاده دقیق و غنی از رنگ است و امکان کراپ کردن بدون افت محسوس کیفیت را میدهد. سنسور فوقعریض هم با جهش بزرگی که به ۵۰ مگاپیکسل داشته، اکنون در سطحی مشابه S26 Ultra قرار گرفته و برای تولیدکنندگان محتوا و ولاگرها یک ارتقای واقعی محسوب میشود.
اما حالا برسیم به بخشی که کمی ناامیدم کرد یعنی سنسور تلهفوتو. سامسونگ همچنان از همان سنسور ۱۰ مگاپیکسلی قدیمی و زوم اپتیکال ۳ برابری استفاده میکند که سالهاست در سریهای قبلی هم دیدهایم. من به شخصه چند بار در سفرهای اخیر سعی کردم از این لنز برای عکاسی از مناظر دور استفاده کنم و باید بگویم که در مقایسه باS26 Ultra، فاصله کیفی به وضوح احساس میشود. برای گوشیای که بیش از ۲۰۰۰ دلار قیمت دارد، این نوع درجا زدن سختافزاری واقعا قابل دفاع نیست؛ انگار سامسونگ عمدا میخواهد برتری S26 Ultra را در بخش زوم اپتیکال حفظ کند تا مبادا فولد اولترا خیلی هم اولترا شود!
در عکاسی شب، نتایج ترکیبی بود. رنگها تمایل به سردی پیدا میکنند و در محیطهای بسیار کمنور، سیستم فوکوس خودکار گاهی برای قفل شدن روی سوژه به وضوح تقلا میکند، چیزی که چند بار در عکاسی از دوستانم در یک رستوران با نور کم آزارم داد؛ عکسها بعد از چند ثانیه معطلی گرفته میشدند و بعضی وقتها فوکوس نهایی هم دقیقا روی نقطهای که میخواستم نبود اما در تاریکی مطلق شب اگر کمی صبر و حوصله کنید، تصاویری را میگیرید که هرگز با چشمانتان قادر به مشاهده آنها نیستید و این مورد برایم بسیار جذاب بود.
از طرف دیگر، باید نکتهای مثبت هم اضافه کنم: با اینکه سختافزار تلهفوتو ثابت مانده، پردازش نرمافزاری زوم نسبت به فولد ۷ بهبود محسوسی داشته و تصاویر زومشده کنتراست و شفافیت بهتری دارند. همچنین، برخلاف مدل استاندارد فولد ۸ که اصلا فاقد لنز تلهفوتو است، این مدل اولترا تنها گزینه خانوادهی جدید فولد با قابلیت زوم اپتیکال واقعی است، نکتهای که برای خریداران بالقوه اهمیت دارد.
برای عکاسی سلفی، دوربین زیر صفحه نمایش (UDC) که در نمایشگر داخلی تعبیه شده، همچنان همان محدودیتهای همیشگی را دارد؛ وضوح پایین و خروجیهای نسبتا مات، مخصوصاً در نور کم. راستش من تقریبا هیچوقت از این دوربین برای عکس گرفتن استفاده نکردم و آن را بیشتر برای تماسهای تصویری نگه داشتم. اما نکتهای که واقعاً کاربردی بود: با روشنایی خیرهکننده ۳۰۰۰ نیت و لایهی آنتیرفلکتیو نمایشگر بیرونی، استفاده از دوربین اصلی ۲۰۰ مگاپیکسلی برای سلفی و ولاگینگ با نمایشگر بیرونی به عنوان منظرهیاب، حتی زیر نور مستقیم آفتاب هم تجربهای فوقالعاده شفاف و بیدردسر بود.
یک نکته جانبی هم اضافه کنم: چون بدنه از جنس Flex Titanium ساخته شده و استاندارد IP48 هم پشتیبانش است، میتوانستم بدون نگرانی خاصی گوشی را در حالت نیمهباز روی میز نگه دارم و از دوربینهای پشتی برای گرفتن سلفیهای گروهی هم استفاده کنم، چیزی که در گوشیهای تخت معمولی امکانپذیر نیست. اما همان فرم کشیده «سوسیسی شکل» که در بخش طراحی به آن اشاره کردم، اینجا هم گاهی کار را برای فریمبندی کمی سخت میکرد.
برای فیلمسازان، پشتیبانی از ضبط 8K Log و بارگذاری مستقیم LUT یک قابلیت واقعا حرفهای است، اما همان مشکل حرارتی که در بخش سختافزار توضیح دادم، اینجا هم خودش را نشان میدهد؛ ضبط طولانی مدت ویدیوی 8K به سرعت گوشی را وارد محدوده ترمال میکند.
جمعبندی من از دوربین این است: اگر عکاس حرفهای هستید که زوم اپتیکال بهتر برایتان اولویت اول است،S26 Ultra همچنان انتخاب بهتری است؛ اما اگر بیشتر دنبال تولید محتوا، عکاسی روزمره و ولاگینگ هستید، ترکیب سنسور اصلی قدرتمند و نمایشگر بیرونی روشن، تجربهای رضایتبخش میسازد.
در ادامه برخی از عکسهایی که با این گوشی در شرایط نوری مختلف گرفتم را مشاهده میکنید.
رابط کاربری و هوش مصنوعی؛ وقتی نرمافزار سعی میکند سختافزار را نجات دهد
اگر بخواهم صادق باشم، One UI ۹ روی این گوشی یکی از بهترین تجربههای نرمافزاریای بود که تا امروز روی یک دستگاه اندرویدی داشتهام. سامسونگ در این نسل واقعا برای بهرهوری در فضای بزرگ نمایشگر ۸ اینچی وقت گذاشته و نتیجهاش کاملا محسوس است.
اولین چیزی که کارم را متحول کرد، قابلیت اجرای همزمان سه اپلیکیشن به صورت کاملا عملیاتی و کنار هم بود. یک روز کاری معمولی من الان اینطور میگذرد: در یک ستون نمودارها و مقالات وب را میبینم، در ستون وسط دارم گزارش مینویسم و در ستون سوم یک تماس ویدیویی و گاهی یک بازی مورد علاقهام باز است! این دقیقا همان چیزی است که چند سال پیش فکر میکردم فقط با یک لپتاپ (آنهم قوی) ممکن است، اما حالا در جیبم آن را دارم! قابلیت Quick Flip هم که با کشیدن نوار جداکننده به لبههای نمایشگر، جابهجایی سریع بین برنامهها را ممکن میکند، عملا تاخیر جابهجایی را به صفر رسانده و اپلیکیشنها همیشه در حالت آمادهبهکار میمانند.
هوش مصنوعی Now Nudge هم ایده جالبی است؛ این ابزار با تحلیل محتوای پیامها در کیبورد سامسونگ، پیشنهادهایی مثل اضافه کردن یک قرار ملاقات به تقویم ارائه میدهد. البته یک محدودیت این است که Now Nudge کاملاً به کیبورد سامسونگ وابسته است، و اگر مثل خیلی از کاربران عادت به Gboard دارید، عملا از این قابلیت محروم میمانید.
یک قابلیت دیگر که دوستش داشتم، مدیریت هوشمندتر پنجرههای شناور بود؛ در گذشته وقتی یک ویدیو یا نقشه را به صورت شناور روی صفحه نگه میداشتم، همیشه یک بخشی از فضای کاری اصلی را میپوشاند و کمی آزاردهنده بود. در این نسل، این تداخل بهطرز محسوسی کمتر شده و پنجرهها هوشمندانهتر خودشان را با محتوای زیرین تنظیم میکنند.
و اما بحث داغ این نسل یعنی نبود پشتیبانی از قلم S Pen! برخلاف چیزی که خیلی از کاربران – از جمله خود من – انتظار داشتیم، این گوشی کلا از قلم دیجیتال پشتیبانی نمیکند و فقط قلمهای خازنی معمولی روی آن کار میکنند. برای دستگاهی با این وسعت نمایشگر که ادعای اولترا بودن هم دارد، این یک فرصتسوزی واضح است، مخصوصا برای کسانی که دوست دارند از نمایشگر بزرگ برای یادداشت برداری دقیق یا طراحی استفاده کنند.
از نظر سنسور اثر انگشت، سنسور لبهای این گوشی سریع و دقیق است، حتی وقتی انگشتانم کمی مرطوب بود. در کل جای آن را هم در مقایسه با تعبیه بر روی خود نمایشگر، بیشتر میپسندم، بخصوص وقتی که شما چندین نمایشگر دارید!
باتری و شارژ؛ پایان اضطراب انرژی یا فقط یک قدم کوچک؟
این بخش شاید یکی از موضوعاتی باشد که برایم بیشترین اهمیت عملی را داشت، چون شارژ باتری در وسط روز کاری، همیشه یکی از بزرگترین دغدغههای من با گوشیهای تاشو بوده. سامسونگ در این نسل بالاخره سراغ فناوری باتری سیلیکون-کربن رفته و همین جهش، امکان رسیدن به ظرفیت ۵۰۰۰ میلیآمپرساعت را در بدنهای به این باریکی فراهم کرده، افزایشی محسوس نسبت به ۴۴۰۰ میلیآمپرساعت نسل قبل.
در استفاده روزمره سبک، یعنی مطالعه، مرور وب، پیامرسانها و کارهای متنی، گوشی به راحتی یک روز کامل را دوام میآورد و من در بیشتر روزهای عادی، شبها با حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد باتری باقی مانده به رختخواب میرفتم. اما وقتی استفادهام ترکیبیتر میشد، یعنی کمی بازی، کمی دوربین، کمی ناوبری، این عدد به وضوح افت میکرد و زمان روشن بودن صفحه از عدد ایدهآل ۸ ساعتی که در تبلیغات میبینید، به چیزی نزدیکتر به ۶ ساعت میرسید که البته باز هم برای یک گوشی تاشو با دو نمایشگر بزرگ، عدد قابل قبولی است.
در گیمینگ سنگین، مثل همان بازی Wuthering Waves که پیشتر اشاره کردم، باتری با سرعت بسیار بیشتری تخلیه میشد و در کمتر از ۴ ساعت بازی مداوم، به صفر میرسید، نشانهای واضح که نمایشگر بزرگ داخلی، حتی با وجود بهرهوری بالای تراشهی جدید، همچنان یک مصرفکننده بیرحم انرژی است.
از نظر شارژ سیمی، ارتقا به ۴۵ وات از ۲۵ وات نسل قبل، قابل احساس است؛ در تستهای من، شارژ کامل گوشی از صفر تا صد حدود یک ساعت طول کشید که برای استفاده روزمره کاملاً منطقی است. اما وقتی این عدد را کنار سرعتهای شارژ سهرقمی که رقبای چینی مثل آنر مجیک وی۶ ارائه میدهند میگذارم، باید بگویم سامسونگ در این زمینه هنوز عقب است و برای گوشیای با این قیمت، انتظار یک جهش بزرگتر در سرعت شارژ منطقی بود. شارژ بیسیم ۲۰ واتی هم برای استفاده روی میز کار مناسب است، هرچند به همان اندازه هیجانانگیز نیست.
آیا واقعاً باید ۲۰۹۹ دلار برای این گوشی بدهید؟
بعد از ده روز زندگی روزمره با گلکسی زد فولد ۸ اولترا، به این نتیجه رسیدم که این گوشی بیشتر از آنکه یک انقلاب باشد، یک «تکامل هدفمند و پالایش شده» است. سامسونگ در این نسل به جای تغییرات رادیکال، دقیقا همان نقاطی را نشانه گرفته که کاربران فولد ۷ از آنها ناراضی بودند. یعنی لولای سفتتر از حد لازم، بدنه کمی ضخیم، باتری محدود و ناپایداری نرمافزاری.
نقاط قوت این گوشی بهراستی چشمگیرند: نمایشگری با روشنایی خیرهکننده که خورشید را هم رام میکند، بدنهای با استحکام تیتانیومی که از یک سقوط واقعی جان سالم به در میبرد، باتری سیلیکون کربنی که بالاخره ظرفیت واقعی به گوشیهای تاشو آورده، و رابط کاربری One UI ۹ که چندوظیفگی حرفهای را از یک رویا به واقعیت روزمره تبدیل کرده است.
اما نمیتوان چشم بر نقاط ضعف بست: سنسور تلهفوتوی ۱۰ مگاپیکسلی که سالهاست تغییری نکرده، نبود سیستم خنککننده پیشرفته که در بارهای سنگین خودش را با افت فریم نشان میدهد و فقدان کامل پشتیبانی از S Pen که برای بسیاری یک نقطهی تصمیمگیری کلیدی است.
پس آیا باید این گوشی را بخرید؟ اگر از دارندگان فولد ۷ هستید، من صادقانه توصیه میکنم که ارتقا واقعاً ضروری نیست. اما اگر در حال مهاجرت از یک گوشی تخت معمولی هستید یا سه چهار سال است که یک فولد قدیمیتر دارید، ترکیب نمایشگر فوقالعاده، بدنه مستحکم و بهرهوری بینظیر این گوشی، تجربهای میسازد که به سختی میتوانید در جای دیگری پیدا کنید.
گلکسی زد فولد ۸ اولترا شاید «مهندسی شدهترین» گوشی تاشوی بازار از نظر کیفیت ساخت باشد، اما به دلیل ارتقای نامتوازن در دوربین و خنککننده، هنوز به یک محصول کاملا بینقص و انقلابی که شایسته تمام و کمال برند «اولترا» باشد، تبدیل نشده است. با این حال، برای کسانی که پایداری، کیفیت ساخت پریمیوم و بهرهوری واقعی را به تغییرات فرمی پرریسک ترجیح میدهند، این گوشی همچنان یکی از بهترین انتخابهای موجود در بازار تاشوهای امسال است.



































