تقریبا از حدود ۶ سال پیش و بعد از حوادث آبان ۹۸ که منجر به قطعی گسترده اینترنت در کشور شد، بسیاری به مساله پشتیبانی دولت از پیام رسانهای داخلی پرداختند و بودجههای بسیار زیادی هم به این بخش تعلق گرفت. بعد از آن بود که به تدریج، سر و کله انواع و اقسام این پیام رسانها پیدا شد که هر کدام در تلاش بودند تا کاربران خودشان را بیشتر از بقیه نشان بدهند.
از طرفی، حساسیت بخش زیادی از مردم بدین خاطر که نگران حریم شخصی خودشان بودند، باعث شد اکثریت جامعه همچنان در طی این چند سال، فعالیت اصلی خودشان را بر روی پلتفرمهایی چون تلگرام و اتساپ نگاه دارند و بجز موارد خاص، روی خوشی به این پیام رسانها نشان دهند! حتی ارگانهای بزرگی چون صدا و سیما با آنکه در ابتدا تلاش کردند تا ارتباط با مخاطبشان را از طریق این پیام رسانها برقرار کنند، ولی سرانجام فهمیدند که بایستی به خواست اکثریت تن بدهند و همچنان در جاهایی چون اینستاگرام و تلگرام، عمده فعالیت خود را ادامه دادند!
خبرگزاریهای دولتی و حکومتی که دائما از خسارت و خطرناک بودن فعالیت در پلتفرمهای خارجی سخن میگفتند، ولی همچنان از همان پلتفرمها، بیشترین فعالیت را ادامه دادند تا مشخص شود که اجبار یک طرفه، به شکوفایی پلتفرمهایی چون روبیکا، بله، سروش، ایتا و… منجر نخواهد شد! خود این پلتفرمها هم پذیرفتند که دایره رقابت خودشان، حداقل در بخش پیام رسان را بایستی محدود به اجتماع کوچکتری کنند و به نوعی در زیر سایه رقبای جهانی باقی بمانند.
البته ارایه خدمات جدید همچون پخش فیلم و سریالهای روز، یا ارایه خدمات دولتی چون واگذاری ارز و…، نوع جدیدی از مخاطب را به آنجا کشاند که هدفشان، گفتگو با دوستان و آشنایان نبود، بلکه به دنبال سایر سرویسها بودند و همین امر هم تا حدی توانست فعالیت اقتصادی این پیام رسانها را بیشتر توجیه کنید. اما از آنجایی که همه این پیام رسانها، دارای مجوز از نهادهای داخلی بوده و برخلاف مدلهای خارجی، سِرورهایشان همگی در کشور است و به نهادهای قضایی و امنیتی هم به دقت پاسخگو هستند، پس انتظار میرفت که در شرایط حساس همچون اتفاقاتی که از ۱۹ دیماه جاری و با قطع سراسری اینترنت بینالملل در داخل کشور افتاد، حداقل دریچهای برای یک ارتباط ساده باشند، امری که تجربه اخیر نشان داد، ظاهرا درست نیست!
گفتگو در پیام رسانها ممنوع!
در محدود سازی اخیر اینترنت در کشور، بخشی که خیلی جلب توجه کرد، اصرار نهادهای امنیتی بر ممنوع بودن هرگونه ارتباط متنی بود! با آنکه تماسهای تلفنی خیلی سریع برقرار شد ولی امکان ارسال حتی پیامک متنی هم وجود نداشت و بالطبع، هیچ پیام رسان داخلی نیز امکان چت کردن به کاربران را چه در محیط خصوصی و چه در کانالها و گروهها نمیداد! تنها برخی از کانالهای رسمی که روایتگر یک جریان مشخص بودند اجازه قعالیت پیدا کردند. البته این سختگیری حتی در پلتفرمهایی چون دیوار یا اسنپ نیز نمود داشت و اکثر سایتهای خبری نیز به دستور نهادهای امنیتی و قضایی، کامنتهای خودشان را یا بستند یا با محدودیتهای بسیار زیاد اجازه نشر دادند.
در واقع تجربه اخیر نشان داد که حتی پیام رسانهای داخلی در بحبوحه مسایل پیچیده امنیتی، یک سَرای امن محسوب نمیشوند و با آنکه همه چیز در آنجا قابل رصد است اما به نظر میرسد که این کار باز در حدی نیست که بتواند نگرانیهای امنیتی را برطرف کند! پس اگر اصلیترین امکان این پلتفرمها که همان پیام رسانی است، در چنین زمان طولانی قابلیت استفاده نداشته باشد، پس اختصاص چنان بودجههای سنگین و اصرار بر استفاده از ابزارهای داخلی، برای چه بود؟ آیا دیگر میتوان از فردا داعیه این را داشت که تلگرام و واتساپ چون در داخل ایران دفتر و سِرور ندارند، قابل اطمینان نیستند ولی پیام رسانهای داخلی هستند؟
قطعی اینترنت فعلی ثابت کرد که حتی نت ملی هم باز خودش دارای محدودیتهای داخلی است و همان را هم باز باید در برخی شرایط بهصورت گزینشی و محدودتر استفاده کرد! یعنی همین اینترنت ملی هم انگار نیاز به ملیتر شدن دارد و میزان آن را هم نمیتوان با معیار یا پارامتر مشخصی سنجید.





