استارتاپ‌های بزرگ هوش مصنوعی هیچ پولی در نمی‌آورند!

وقتی یک صنعت حتی زحمت «ژستِ درآمدزایی» را هم نمی‌کشد، یعنی با یک موج معمولی طرف نیستیم؛ این یکی شبیه پرتاب شدن به آینده با چشمان بسته است. بله، سیلیکون‌ولی همیشه از سرمایه‌گذارها می‌خواست کمی خیال‌پردازی کنند، اما تب هوش مصنوعی انگار یک درخواست تازه دارد: واقعیت مالی را موقتاً کنار بگذارید.

تصویر ۲۰۲۶ را تصور کنید؛ فقط در سال گذشته حدود ۸۰ میلیارد دلار روی شرکت‌های سازنده مدل‌های پایه (Foundation Models) ریخته شد؛ همان‌هایی که می‌خواهند «هوش مصنوعی همه‌منظوره» بسازند. اما نکته تلخ اینجاست: بیشترشان نه تنها سودآور نشده‌اند، حتی به نقطه سربه‌سر هم نزدیک نیستند. سؤال ساده است و کمی هم آزاردهنده: اصلاً کسی این وسط واقعاً دنبال پول درآوردن هست؟

راسل برندوم، دبیر بخش هوش مصنوعی تک‌کرانچ، پاسخ را بدون تعارف داده: «نه. واقعاً نه.» او برای اینکه بفهمد هر شرکت در این شلوغی دقیقاً کجای بازی ایستاده، یک مقیاس پنج‌سطحی ساخته؛ نه بر اساس درآمد و ترازنامه، بلکه بر اساس میزان «تلاش برای پول‌سازی». یک جور سیستم امتیازدهی بر مبنای حس‌وحال. چون وقتی پولی در کار نیست، اندازه‌گیری «موفقیت مالی» بیشتر شبیه شوخی است.

به قول خودش هدف، سنجش جاه‌طلبی است نه نتیجه. سقف این مقیاس سطح پنج است: «همین حالا هم روزی میلیون‌ها دلار در می‌آوریم، ممنون از توجه‌تان.» کف آن سطح یک: «ثروت واقعی این است که خودت را دوست داشته باشی.» و بین این دو، همان جایی است که بسیاری از استارتاپ‌های پرسر و صدای امروز زندگی می‌کنند؛ جایی میان وعده و رؤیا، میان معرفی‌نشدن محصول و جذب سرمایه‌های نجومی.

برندوم برای شروع سراغ humans& رفته؛ شرکتی نسبتاً کم‌سروصدا با اسمی که بیشتر شبیه غلط تایپی است تا برند. با این حال، در هفته‌ها و ماه‌های اخیر حسابی تیتر گرفته. عددها هم خیره‌کننده‌اند: ۴۸۰ میلیون دلار جذب سرمایه و ارزش‌گذاری ۴.۴۸ میلیارد دلاری. اما وقتی پای محصول وسط می‌آید، قصه لنگ می‌زند؛ هنوز روشن نکرده دقیقاً چه چیزی قرار است به بازار بدهد. نتیجه؟ امتیاز سطح سه: «ایده‌های محصولی جذابی داریم؛ در زمان مناسب رو می‌کنیم.» زمان مناسب هم، طبق تجربه، می‌تواند تا همیشه کش بیاید.

اما جذاب‌ترین بخش ماجرا، Safe Superintelligence یا همان SSI است؛ شرکتی با هاله‌ای مه‌آلود که هدفش ساخت «ابرهوش» عنوان می‌شود. بنیان‌گذار آن ایلیا ساتسکِوِر است؛ دانشمند سابق و چهره نامتعارف اوپن‌ای‌آی. SSI از نگاه برندوم به سطح یک سقوط می‌کند؛ جایی که محصول و چرخه محصول عملاً محو می‌شوند و فقط «باور» باقی می‌ماند. جالب‌تر اینکه این شرکت reportedly پیشنهاد خرید ۳۲ میلیارد دلاری متا را هم رد کرده؛ پیشنهادی افسانه‌ای برای شرکتی که در زمان ارزش‌گذاری ۲۰ میلیارد دلاری‌اش هنوز درآمدی نداشت. ریسک؟ یا ایمان؟ مرز این دو اینجا خیلی باریک است.

برندوم می‌نویسد جز همان مدل پایه ابرهوشی که هنوز «در حال پختن» است، نشانه‌ای از محصول دیده نمی‌شود. با همین پیچ، ساتسکِوِر ۳ میلیارد دلار سرمایه جذب کرده. و راستش را بخواهید، اگر داستان را ندانی، شبیه لطیفه است؛ اما در بازار امروز هوش مصنوعی، لطیفه‌ها هم صورت‌حساب میلیارددلاری دارند.

در طرف دیگر Thinking Machines Lab قرار دارد؛ استارتاپی با ارزش حدود ۲ میلیارد دلار که ممکن است به‌گفته برندوم از سطح چهار به سطح دو تنزل کند: «طرح کلیِ یک برنامه را داریم.» این شرکت را میرا موراتی هم‌بنیان گذاشته؛ همان مدیر ارشد فناوری اوپن‌ای‌آی که در ماجرای پرتنش برکناری سم آلتمن، برای مدت کوتاهی نقش مدیرعامل را هم بازی کرد. حالا نیویورک‌تایمز گزارش داده این استارتاپ خودش درگیر چیزی شبیه کودتا شده؛ چند مدیر رده‌بالا طی هفته‌های اخیر به شرکت‌های رقیب کوچ کرده‌اند و استارتاپی که زمانی «خیلی هایپ» شده بود، به یک سریال بی‌پایان تبدیل شده است.

از بیرون که نگاه می‌کنی، انگار بازار هوش مصنوعی یک مسابقه عجیب است: هر کس بلندتر از «فردا» حرف بزند، پول بیشتری جذب می‌کند. محصول؟ بعداً. درآمد؟ فعلاً مهم نیست. و با این حال، یک چیز در این اکوسیستم کم پیدا نمی‌شود: اعتمادبه‌نفس. آن‌قدر زیاد که اگر می‌شد در بطری ریخت و فروخت، همین شرکت‌ها از روز اول سودده بودند. شاید وقتش رسیده سرمایه‌گذارها یک بار هم به‌جای دموهای چشم‌نواز، بپرسند: دقیقاً قرار است چه چیزی، چه زمانی، برای چه کسی، پول بسازد؟

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید