یک عدد هست که این روزها مثل تیترِ قرمز روی ذهن خیلیها مینشیند: ۱۰ هزار دلار. پیتر شیف، همان اقتصاددانِ مشهورِ طرفدار طلا و منتقد قدیمی بیتکوین، دوباره برگشته و میگوید اگر نمودار بلندمدت بیتکوین را جدی نگاه کنید، شاید نخستین ایستگاهِ «حمایت» حوالی همین محدوده باشد؛ اما روی آن حساب باز نکنید. از نگاه او، ۱۰ هزار دلار میتواند فقط یک مکث کوتاه باشد، نه یک کفِ مطمئن.
شیف این حرفها را در حالی مطرح کرده که بیتکوین پیشتر تا محدوده ۶۰ هزار دلار هم پایین آمده و او این افت را چیزی شبیه «گرمکردن قبل از سقوط» توصیف میکند. به بیان سادهتر: شیف معتقد است بازار هنوز آن چیزی را که او «کراش واقعی» مینامد، ندیده است. آیا اغراق میکند؟ شاید. اما همین جنس هشدارها معمولاً روی روان بازار اثر میگذارد، مخصوصاً وقتی بحث از سطوح رُند و نمادین مثل ۱۰ هزار دلار باشد.
او در پستی در شبکه اجتماعی ایکس، با اشاره به نمودار بلندمدت میگوید ممکن است خریداران در ۱۰ هزار دلار وسوسه شوند و قیمت کمی جان بگیرد، اما انتظار ندارد این محدوده دوام بیاورد. این نگاه بدبینانه، ادامه همان روایت قدیمی شیف است: بیتکوین از نظر او بیشتر «دارایی پرریسک» است تا «پناهگاه ارزش».
نکتهای که شیف همیشه دوست دارد وسط بحث بکشد، مقایسه با طلاست؛ همان چکشی که سالها با آن به سر بیتکوین زده. او میگوید بیتکوین دوباره به سطحی برگشته که ارزشش از نظر معادلسازی با طلا (حدود ۱۳ اونس) پایینتر میافتد و این را نشانهای از ضعف میداند. از نگاه او، سرمایهگذارانی که طلا را فروختند و بیتکوین خریدند، اشتباه کردهاند؛ و هرچه دیرتر برگردند، «هزینه» تصمیمشان بیشتر میشود. این دقیقاً همان جایی است که بحث از اقتصاد وارد قلمرو احساسات میشود: ترس از جا ماندن، ترس از ضرر، ترس از اشتباه.
اما ماجرا فقط به پیشبینی قیمت محدود نیست. شیف این بار سراغ یکی از مشهورترین استراتژیهای شرکتی در دنیای کریپتو هم رفته: انباشت بیتکوین توسط مایکرواستراتژی. او بهطور مشخص، ادعای مایکل سیلور (رئیس اجرایی شرکت) را هدف گرفته؛ همان ادعایی که میگفت شرکت میتواند سناریوی افت بیتکوین تا ۸ هزار دلار را در یک بازه چهار ساله تاب بیاورد.
شیف میگوید چنین سناریویی، اگر واقعاً رخ بدهد و چهار سال بعد بیتکوین همچنان حوالی ۸ هزار دلار معامله شود، برای مایکرواستراتژی میتواند شبیه فاجعه باشد؛ چون به باور او در آن وضعیت، شرکت برای بازپرداخت یا تمدید بدهیها با مشکل جدی مواجه میشود و حتی ممکن است از بازی بیرون بیفتد. پیام پنهان این جمله روشن است: اگر شرکتی که «نمادِ بیتکوین شرکتی» شده، به مشکل بخورد، روایتهای تبلیغاتی حول بیتکوین هم ضربه میخورند.
شیف حتی به این هم راضی نیست که سقوط تا ۸ هزار دلار «آرام و تدریجی» باشد. او با طعنه میپرسد چرا باید چهار سال طول بکشد؟ از نظرش، بازار میتواند خیلی سریعتر از اینها تصمیم بگیرد؛ مخصوصاً وقتی موج فروش راه بیفتد و روایتها فرو بریزد. در بازارهای مالی، سرعتِ تغییر احساسات گاهی از سرعتِ تغییر واقعیت بیشتر است.
در بخش دیگری از حرفهایش، شیف توپ را به زمین رسانهها میاندازد؛ بهخصوص شبکههای تلویزیونی مالی مثل CNBC. او معتقد است بعضی رسانهها افت سنگین قیمت را طوری روایت میکنند که انگار «فرصت خرید جذاب» است، نه «زنگ خطر». از نگاه او، این نوع پوشش خبری میتواند شبیه تبلیغ باشد تا تحلیل بیطرفانه؛ و همین موضوع باعث میشود سرمایهگذار خرد با اعتماد به لحنِ خوشبینانه وارد معاملهای شود که ریسکهایش دستکم گرفته شده.
شیف یک قدم جلوتر هم میرود: اگر رسانهها مدام با لحن صعودی صحبت کنند و هشدارهای جدی را برجسته نکنند، آیا ممکن است بعدها بینندههایی که ضرر کردهاند مدعی شوند گمراه شدهاند؟ او این را بهعنوان یک «ریسک حقوقی بالقوه» برای رسانهها مطرح میکند؛ حرفی که شاید در حد یک جدل رسانهای به نظر برسد، اما یادآوری میکند که بازار بیتکوین فقط نمودار نیست، جنگ روایتها هم هست.
در نهایت، چیزی که از این مجموعه اظهارنظرها بیرون میآید یک پیام تکراری اما پرسر و صداست: شیف همچنان طلا را قابلاعتمادتر میداند و معتقد است بیتکوین میتواند بخش بزرگی از ارزشش را از دست بدهد؛ حتی تا حوالی ۱۰ هزار دلار و شاید پایینتر. درست یا غلط، این هشدارها یک سؤال را دوباره جلوی چشم بازار میگذارد: اگر روزی روایتِ «کفها همیشه بالاتر میآیند» شکست بخورد، شما با چه برنامهای میخواهید از سرمایهتان محافظت کنید؟




