هر سال نزدیک به ۳۰ هزار میلیارد تومان به جیب کسانی میرود که سرویسهای عبور از فیلتر میفروشند؛ خبری که هم ساده است و هم تلخ. وقتی رییسجمهور درباره پیامدهای فیلترینگ حرف میزند، نباید فقط واژهها را شنید؛ باید به عددها و رفتار مردم نگاه کرد: وقتی راهی بسته میشود، مردم راه دیگری پیدا میکنند. ساده است. اما چرا این تصمیمها اینقدر پرهزینه و کماثربخش از آب درمیآیند؟
مسعود پزشکیان با لحن صریحی گفت مشکل اصلی نارضایتی مردم نیستند؛ مشکل از ماست. اگر مدیران و مسئولان کار خود را درست انجام دهند و پاسخگو باشند، بسیاری از اعتراضها فروکش میکند. او اشاره کرد که در حوزههای حیاتی مثل بهداشت و درمان و آموزش، سطح رضایت عمومی چندان بالا نیست و این خلاء اعتماد، بستر را برای موجهای بعدی نارضایتی فراهم میکند. کوتاهتر: وقتی مردم احساس کنند صدایشان شنیده و مشکلشان دنبال میشود، تا حد زیادی آرام میگیرند.
فیلترینگ؛ پاککردن صورتمسئله
پزشکیان در سخنانش فیلترینگ را «پوشاندن موضوع» نامید. این تصویر قوی است. پوشاندن صورتِ مسئله، نه درمان است و نه راهحل؛ فقط تا وقتی پرده هست، کسی درباره زخم حرف نمیزند. آیا فیلترینگ جلوی دسترسی به محتوا را میگیرد؟ جواب کوتاه: نه. با ویپیان، همه چیز دوباره در دسترس میشود. این چرخه هزینهسازی دارد. او مثال زد: حتی در میان جوانان مذهبی و فعالان مسجدی نیز بسیاری با ویپیان وصل میشوند؛ یعنی فیلتر هرچقدر هم سخت باشد، اثر واقعی در قطع دسترسی ندارد اما بازار جدیدی برای فروش ابزارهای عبور از فیلتر ایجاد میکند.

اعداد هم تکاندهندهاند. وقتی گفته میشود نزدیک به ۳۰ هزار میلیارد تومان «پول بادآورده» به جیب ویپیانفروشها میرود، باید سوال پرسید: این پول از کجا میآید؟ از جیب مردم و از هزینههای پنهان سیستم. آیا ما منابع را بهدرستی هزینه میکنیم؟ یا فقط هزینهها را جابهجا میکنیم و مشکلات ساختاری را نادیده میگیریم؟
پزشکیان پرسید چرا نباید در همین فضا از ایمان، حق و عدالت سخن گفت و جوانان را هدایت کرد؟ این سوال رو به سیاستگذاران است: آیا ترس از مواجهه با واقعیت بهتر از تلاش برای نفوذ مثبت در فضای آنلاین است؟ او بر شنوا بودن نسبت به نقد تأکید کرد و گفت اگر ایرادی وجود دارد باید شنیده و اصلاح شود. صداقت مدیریتی، الگویی دارد؛ الگوی صداقت و کارآمدی وقتی ملموس باشد، انتقادات سازنده تبدیل به فرصت اصلاح میشود.
بحث فیلترینگ صرفاً فنی نیست؛ درباره اعتماد اجتماعی است، درباره نحوه سیاستگذاری و نحوه پاسخگویی. کاهش شکاف بین حکومت و مردم به اقدامات ملموس نیاز دارد: شفافیت، خدمات بهتر و پذیرش انتقاد. آیا راهحل ساده است؟ نه. اما راهحل حذف حقیقت و پنهانکاری نیست؛ آن فقط هزینهها را عمیقتر میکند و به کسانی قدرت میدهد که از این شرایط سود میبرند.
در پایان، سوالی که باید هر روز پرسیده شود این است: میخواهیم برای آرامش و امنیت جامعه چه هزینهای کنیم و حاضر به انجام چه اصلاحاتی هستیم؟ اگر پاسخ به این پرسشها صادقانه باشد، شاید پرونده فیلترینگ کمتر به یک بازار پرسود بدل شود و بیشتر به یک مسئله قابل حل اجتماعی تبدیل گردد.




