آنفلوآنزای پرندگان؛ هشداری که جهان جدی نمی‌گیرد!

بعد از سال‌های فرسایندهٔ کووید-۱۹، بسیاری از ما—از مخاطب گرفته تا رسانه و حتی سیاست‌گذار—به‌طور طبیعی میل داریم «دیگر سراغ پاندمی‌ها نرویم». انگار که اگر درباره‌شان حرف نزنیم، احتمال وقوع‌شان هم کمتر می‌شود. اما ویروس‌ها با خستگی جمعی ما کاری ندارند. در حالی‌که توجه عمومی به موضوعات دیگری رفته، یک تهدید قدیمی با چهره‌ای تازه در حال گسترده شدن است: آنفلوآنزای فوق‌حاد پرندگان، یا همان Bird Flu، به‌ویژه گونه‌های خانوادهٔ H5.

واقعیت این است که خطر انتقال پایدار انسان‌به‌انسانِ آنفلوآنزای پرندگان هنوز «کم‌احتمال» ارزیابی می‌شود. اما کم‌احتمال بودن، معادل بی‌خطر بودن نیست—به‌خصوص وقتی پای ویروسی در میان باشد که هم در جمعیت پرندگان ضربهٔ سنگینی زده و هم مرزهای زیستی‌اش را به سمت پستانداران گسترش داده است. اگر درس مهمی از دوران کرونا باقی مانده باشد، این است: هشدارها معمولاً از جایی شروع می‌شوند که کمتر دیده می‌شود و وقتی به سطح تصمیم‌گیری می‌رسند، گاهی آن‌قدر ضعیف شده‌اند که دیگر جدی گرفته نمی‌شوند.

آنفلوآنزای پرندگان دقیقاً چیست و چرا دوباره خبرساز شده؟

آنفلوآنزای پرندگان یک بیماری ویروسی است که عمدتاً پرندگان را مبتلا می‌کند و برخی سویه‌های آن—به‌ویژه H5N1 و گونه‌های نزدیک به آن—می‌توانند «فوق‌حاد» باشند؛ یعنی به‌سرعت در گله‌ها پخش شوند و تلفات بسیار بالا ایجاد کنند. برای مهار شیوع، در بسیاری از کشورها علاوه بر تلفات طبیعی، میلیون‌ها پرنده نیز به‌صورت کنترل‌شده معدوم می‌شوند؛ اقدامی که هم هزینهٔ اقتصادی دارد و هم نشانهٔ شدت بحران زیستی است.

سویه‌های H5 برای پرندگان به‌شدت کشنده‌اند. گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهد میلیون‌ها پرنده به‌طور مستقیم تلف شده‌اند و صدها میلیون نیز در روند کنترل بیماری معدوم شده‌اند. اما نکتهٔ نگران‌کننده‌تر، تغییر «نقشهٔ میزبان» است: ویروس دیگر فقط در زیست‌بوم پرندگان نمی‌ماند.

در سال‌های اخیر، رخدادهای مرگ‌ومیر در پستانداران به شکل محسوسی افزایش یافته است. از شیرهای دریایی و فُک‌ها گرفته تا گونه‌هایی در عرض‌های جغرافیایی سردتر مانند خرس قطبی، موارد تلفات ثبت شده‌اند. گسترده شدن دامنهٔ میزبان به بیش از ده‌ها گونهٔ پستاندار، به این معناست که ویروس فرصت‌های بیشتری برای آزمون و خطای ژنتیکی دارد—و هر «جهش میزبان» در عمل یک آزمایش طبیعی است برای یافتن جای پای تازه.

وقتی مزارع صنعتی به آزمایشگاه تکامل ویروس تبدیل می‌شوند

یکی از موتورهای پنهانِ افزایش ریسک، ساختار مدرن تولید غذاست. مزارع متراکم طیور با تراکم بالای پرندگان، تبادل سریع ویروس و افزایش احتمال جهش را ممکن می‌کنند. در چنین محیط‌هایی، ویروس فرصت دارد بارها تکثیر شود و با هر چرخهٔ تکثیر، احتمال تغییرات ژنتیکی بالا می‌رود.

در آمریکا، موضوع حتی وارد حوزهٔ دامداری شده است. در دو سال گذشته، گزارش‌هایی از مثبت شدن تعداد زیادی از گله‌های گاو شیری منتشر شده و حتی ردپای ژنتیکی ویروس در نمونه‌های شیر دیده شده است. وجود قطعات ژنتیکی به‌تنهایی به معنای «انتقال قطعی از طریق مصرف شیر» نیست، اما از نگاه اپیدمیولوژی یک زنگ خطر است: مسیرهای سرریز (spillover) می‌توانند غیرمنتظره باشند. هر بار که ویروس از یک گونه به گونهٔ دیگر می‌پرد، در واقع در حال امتحان کردن مسیرهای سازگاری جدید است.

در اروپا هم نشانه‌ها کم نیست. در یک بازهٔ زمانی چندماهه، شمار پرندگان وحشی آلودهٔ شناسایی‌شده در ده‌ها کشور افزایش چشمگیر داشته است—چنین جهشی در جمعیت پرندگان وحشی می‌تواند مانند یک شبکهٔ پخش طبیعی عمل کند و ویروس را از مرزها عبور دهد، بدون آن‌که نیاز به حمل‌ونقل انسانی داشته باشد.

انسان‌ها چقدر در خطرند؟ عددها چه می‌گویند؟

تا امروز، موارد انسانی در مقایسه با ابعاد شیوع در حیوانات همچنان کم است. از اوایل دههٔ ۲۰۰۰ تاکنون، کمتر از چند هزار مورد تأییدشدهٔ ابتلا به H5N1 در جهان ثبت شده، اما نکتهٔ مهم، نرخ مرگ‌ومیر بالا در میان موارد تأییدشده است؛ رقمی که در برخی برآوردها نزدیک به ۵۰ درصد گزارش شده است. البته باید توجه داشت که این آمار می‌تواند تحت تأثیر سوگیریِ شناسایی باشد: موارد خفیف ممکن است اصلاً آزمایش نشوند و در آمار رسمی نیایند.

با این حال، روند کلی رو به افزایش است. در قارهٔ آمریکا از سال ۲۰۲۲ به بعد ده‌ها مورد انسانی ثبت شده و در یکی از گزارش‌های اخیر، مرگ یک بیمار با مشکلات زمینه‌ای در ارتباط با یک سویهٔ H5 (از جمله H5N5) خبرساز شد. در اروپا نیز حتی اگر هنوز مورد انسانی گسترده‌ای گزارش نشده باشد، نهادهای پایش بیماری هشدار داده‌اند که چرخش وسیع ویروس در حیوانات، احتمال سرریز به انسان را بالا می‌برد.

از منظر سلامت عمومی، چالش دیگر این است که علائم انسانی می‌تواند بسیار خفیف باشد؛ به‌طوری‌که فرد آن را با یک التهاب سادهٔ چشم یا علائم شبیه سرماخوردگی اشتباه بگیرد. همین «بی‌سر و صدا بودن» برخی موارد، کارِ نظام مراقبت را سخت‌تر می‌کند و باعث می‌شود تهدید در افکار عمومی جدی گرفته نشود.

زنجیرهٔ هشدار چگونه می‌شکند: از مشاهده تا تصمیم

در بحران‌های بزرگ، معمولاً مشکل کمبود داده نیست؛ مشکل این است که داده‌ها به تصمیم تبدیل نمی‌شوند. پژوهش‌های حوزهٔ مدیریت ریسک و شکست‌های نهادی نشان می‌دهد هشدارها مثل یک زنجیره‌اند: یک حلقه در خط مقدم شکل می‌گیرد (دامپزشک، آزمایشگاه، سامانهٔ پایش)، حلقه‌های بعدی باید آن را تفسیر و تقویت کنند (نهادهای دولتی، کمیته‌های تخصصی، بودجه و دستورالعمل‌ها) و در نهایت باید به اقدام برسد. این زنجیره اغلب «به‌طور کامل» قطع نمی‌شود؛ بلکه بخشی از آن در لحظهٔ حساس گیر می‌کند.

در چنین الگوهایی، چند نقطه‌کور تکرار می‌شود: سیگنال‌های ضعیف در میان نویز خبری گم می‌شوند؛ بروکراسی پیام‌های ناخوشایند را کند و ملایم می‌کند؛ و سیاست گاهی ترجیح می‌دهد خطری را که با روایت‌های تثبیت‌شده ناسازگار است، کم‌رنگ نشان دهد. نتیجه این است که جامعه دیرتر از آنچه باید، متوجه روندها می‌شود.

مراقبت اپیدمیولوژیک زیر فشار: داده هست، ظرفیت نیست

از نظر فنی، ابزارهای پایش امروز قدرتمندند: توالی‌یابی ژنتیکی (Genomic Sequencing)، بانک‌های دادهٔ ویروسی و شبکه‌های گزارش‌دهی می‌توانند تغییرات ویروس را در زمان نزدیک به واقعی نشان دهند. اما این فناوری‌ها بدون نیروی انسانی، بودجه و سیاست دادهٔ باز، به خروجی قابل اتکا تبدیل نمی‌شوند.

گزارش‌هایی از اروپا نشان داده‌اند که تجربهٔ کووید-۱۹ شکاف‌های جدی در آمادگی را عیان کرده و بر استانداردسازی شاخص‌ها و انتشار داده‌های شفاف تأکید داشته‌اند. برنامه‌های تازهٔ آمادگی پیشاپاندمی در سطح اتحادیهٔ اروپا گامی مهم است، اما اگر پایش روزمره—از آزمایش تا ردیابی و پاسخ میدانی—ضعیف بماند، این برنامه‌ها روی کاغذ می‌مانند.

در ایالات متحده نیز بحث کاهش منابع و کند شدن گزارش‌دهی مطرح بوده است. پژوهشگران هشدار داده‌اند که اشتراک‌گذاری ناکافی یا دیرهنگام داده‌های ژنتیکی از سوی برخی نهادهای مرتبط با دام و کشاورزی، توان جامعهٔ علمی را برای ردیابی مسیر تکامل و انتشار ویروس در میان گله‌ها محدود می‌کند. در بریتانیا هم فشار بر ظرفیت پایش داخلی، همراه با کمبود مزمن دامپزشک و کاهش دسترسی به برخی شبکه‌های اطلاعات بیماری، می‌تواند تشخیص زودهنگام را دشوارتر کند.

وقتی سیگنال درون نهادها کم‌نور شود، در افکار عمومی حتی کم‌نورتر می‌شود. و هشداری که دور نرود، حمایت سیاسی و اجتماعی هم پشت سرش شکل نمی‌گیرد—چرخه‌ای که در نهایت به «آمادگی کمتر» ختم می‌شود.

آیا باید منتظر پاندمی جدید باشیم؟ نه؛ اما بی‌خیالی هم خطرناک است

هیچ دادهٔ معتبری نمی‌گوید پاندمی تازه «قطعی» است. بسیاری از نهادهای سلامت همچنان تأکید می‌کنند که احتمال شکل‌گیری انتقال پایدار انسان‌به‌انسان پایین است و ویروس‌های آنفلوآنزای پرندگان به‌ندرت این جهش کلیدی را انجام می‌دهند. ضمن آنکه دنیا بعد از کووید-۱۹ دست خالی نیست: نامزدهای واکسن، پروتکل‌های روشن‌تر و تجربهٔ اجرایی بیشتری وجود دارد.

اما دو نکته را نباید از یاد برد. نخست اینکه «پایین» صفر نیست. دوم اینکه اگر چنین جهشی رخ دهد، ممکن است جمعیت انسانی ایمنی پیشین اندکی داشته باشد. بسیاری از مردم نسبت به سویه‌های فصلی آنفلوآنزا تا حدی ایمنی دارند—به‌واسطهٔ ابتلاهای قبلی یا واکسیناسیون—اما نسبت به H5 احتمالاً چنین سپری وجود ندارد. و برخلاف برخی الگوهای کووید، آنفلوآنزا در تاریخ نشان داده که می‌تواند بزرگسالان سالم را هم به‌طور گسترده درگیر کند.

در کنار همهٔ این‌ها، یک عامل اجتماعی هم اضافه شده است: تضعیف اعتماد به تخصص. وقتی دانش و نهادهای علمی زیر فشار سیاسی یا موج‌های اطلاعات نادرست قرار می‌گیرند، همان «مرجعیتی» که باید سیگنال را به اقدام تبدیل کند، کندتر و ضعیف‌تر عمل می‌کند.

جمع‌بندی

آنفلوآنزای پرندگان در حال حاضر بیش از آنکه یک بحران انسانی باشد، یک بحران بزرگ در حیوانات و اکوسیستم‌هاست—اما همین ویژگی می‌تواند ما را به اشتباه بیندازد. گسترده شدن ویروس در پرندگان وحشی، نفوذ به پستانداران، نشانه‌هایی از آلودگی در دامداری‌های بزرگ، و فشار بر زیرساخت‌های مراقبت اپیدمیولوژیک، همگی قطعات یک تصویرند: تصویری از خطری که آرام پیش می‌رود و دقیقاً به همین دلیل ممکن است دیر دیده شود.

اگر از سر خستگیِ پساکووید، نگاه‌مان را از این تهدید برداریم—یا اگر پایش و بودجه و دادهٔ شفاف را در اولویت نگذاریم—ممکن است همان الگوی آشنای «هشدارِ دیرهنگام» تکرار شود. و آن‌وقت، دیگر گفتنِ اینکه «کسی نمی‌دانست» چندان پذیرفتنی نخواهد بود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید