در دنیای پرالتهاب فناوریهای نظامی، گاهی نام یک سلاح جدید کافی است تا معادلات امنیتی و محاسبات استراتژیک در سطح جهانی دستخوش تغییر شود. اخیراً نامی در رسانههای منطقهای و بینالمللی طنینانداز شده که توجه بسیاری از تحلیلگران دفاعی را به خود جلب کرده است: موشک بالستیک «خرمشهر ۵».
گزارشها و گمانهزنیهای متعددی (که نخستین بار از سوی برخی رسانههای عربی مانند شبکه “المشهد” مطرح شد) حاکی از آن است که ایران به موشکی با برد خیرهکننده ۱۲,۰۰۰ کیلومتر دست یافته است؛ عددی که اگر صحت داشته باشد، رسماً ایران را وارد باشگاه بسیار محدود و انحصاری دارندگان موشکهای قارهپیما (ICBM) میکند.
اما چقدر از این ادعاها واقعیت فنی دارد؟ آیا از نظر قوانین فیزیک و مهندسی هوافضا، رسیدن از برد ۲,۰۰۰ کیلومتری (در نسلهای قبلی خرمشهر) به برد ۱۲,۰۰۰ کیلومتری امکانپذیر است؟ در این مقاله جامع از آیتیرسان، به دور از هیاهوهای سیاسی و صرفاً با نگاهی دقیق، مهندسی و تحلیلی، به بررسی ابعاد فنی، ویژگیهای ادعایی و معماری موشک خرمشهر ۵ میپردازیم.
خانواده خرمشهر؛ از کلاهکهای سنگین تا جهشهای تکنولوژیک
برای درک بهتر خرمشهر ۵، باید نگاهی به پیشینه این خانواده موشکی بیندازیم. سری موشکهای خرمشهر در دکترین دفاعی ایران جایگاه ویژهای دارند، زیرا برخلاف موشکهایی مانند “سجیل” یا “عماد” که روی دقت نقطه زنی و سوخت جامد تمرکز دارند، خرمشهر برای حمل سنگینترین کلاهکهای جنگی طراحی شده است.
نسل قبلی این خانواده، یعنی خرمشهر ۴ (معروف به خیبر)، با برد حدود ۲,۰۰۰ کیلومتر، توانایی حمل یک سر جنگی بسیار سنگین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ کیلوگرمی را دارد. موتور این موشک (موتور رافع) از نوع سوخت مایع هایپرگولیک پیشرفته است. این یعنی سوخت موشک میتواند برای سالها در مخازن آن درون سیلوهای زیرزمینی باقی بماند و موشک همیشه در حالت “آماده شلیک” (Rapid Response) باشد، بدون اینکه نیاز به تزریق زمانبر سوخت پیش از پرتاب داشته باشد.
حالا ادعا میشود که خرمشهر ۵، نسخه تکاملیافته این خانواده است که مرزهای برد عملیاتی را شکسته است.
کالبدشکافی فنی ادعاها؛ مشخصات خرمشهر ۵ روی کاغذ
بر اساس دادههایی که در فضای رسانهای و محافل تحلیلی دستبهدست میشود، مشخصات فنی خرمشهر ۵ به شرح زیر است:
-
برد عملیاتی ادعایی: ۱۲,۰۰۰ کیلومتر. این برد به معنای پوشش کامل تمام قاره اروپا و توانایی رسیدن به خاک ایالات متحده آمریکا است.
-
سرعت نهایی (در فاز ترمینال): تا ۱۶ ماخ (نزدیک به ۱۷,۰۰۰ تا ۱۹,۶۰۰ کیلومتر بر ساعت). در این سرعت، موشک در فاز شیرجه نهایی به سمت هدف، به صورت یک گلوله آتشین پلاسما درمیآید که رهگیری آن برای پیشرفتهترین سپرهای دفاع موشکی (Anti-Ballistic Missiles) نیز تقریباً غیرممکن یا بسیار دشوار است.
-
وزن سر جنگی: حدود ۲ تن. این کلاهک سنگین، قدرت تخریبی مهیبی ایجاد میکند و ادعا میشود توانایی نفوذ در استحکامات بتنی تا عمق ۳۰ متر را دارد (عملکردی مشابه بمبهای سنگرشکن GBU-57).
-
سیستم هدایت: ترکیبی از هدایت اینرسی (INS) پیشرفته و اصلاح مسیر ماهوارهای در خارج از جو، با قابلیتهای شدید ضدجمینگ (Anti-Jamming).
فیزیک پرواز و معماری موتور؛ چگونه برد ۱۲۰۰۰ کیلومتری ممکن میشود؟
در مهندسی سیستمهای بالستیک، ما با یک مثلث طلایی و یک رابطه «مجموع-صفر» (Zero-Sum) روبرو هستیم: ۱. وزن محموله، ۲. ظرفیت سوخت، ۳. بُرد موشک.
اگر شما بخواهید برد یک موشک را افزایش دهید، یا باید سوخت بیشتری به آن تزریق کنید (که نیازمند بدنه و موتور بزرگتر است) یا باید از وزن کلاهک (سر جنگی) بکاهید. در مورد موشک خرمشهر، یک قانون طلایی وجود دارد: کاهش وزن برای افزایش بُرد. محاسبات بالستیک نشان میدهد که اگر وزن کلاهک ۲ تنی خرمشهر ۴ به ۱ تن کاهش یابد، برد آن میتواند تا حد قابلتوجهی (مثلاً ۳۵۰۰ تا ۴۰۰۰ کیلومتر) افزایش پیدا کند.
اما جهش از ۲,۰۰۰ کیلومتر به ۱۲,۰۰۰ کیلومتر، صرفاً با سبک کردن کلاهک به دست نمیآید. دستیابی به برد قارهپیما (ICBM) نیازمند دو تغییر بنیادین در معماری موشک است:
الف) چندمرحلهای شدن (Staging)
موشکهای میانبرد معمولاً یک یا دو مرحلهای هستند. اما یک موشک قارهپیما برای خروج کامل از جو زمین و طی کردن مسافتهای بینقارهای در خلأ، حتماً باید سه مرحلهای باشد. ایران پیش از این، فناوری موشکهای سه مرحلهای با بدنه کامپوزیتی سبک را در برنامههای فضایی خود (مانند ماهوارهبرهای سری قائم و سیمرغ) با موفقیت آزمایش کرده است. در علم هوافضا یک قانون نانوشته وجود دارد: “هر کشوری که بتواند ماهوارهای را در مدار قرار دهد، از نظر فیزیک بالستیک، توانایی ساخت موشک قارهپیما را نیز دارد.”
ب) پیشرانههای کلاس سنگین (احتمال کلاس RD-250)
برای حمل یک کلاهک سنگین به خارج از جو، به موتوری با «نسبت رانش به وزن» (Thrust-to-Weight Ratio) بسیار بالا نیاز است. برخی تحلیلگران نظامی گمانهزنی میکنند که اگر خرمشهر ۵ واقعیت داشته باشد، قلب تپنده آن باید موتوری در کلاس موتورهای قدرتمند RD-250 (طراحی شده در دوران شوروی که در موشکهای قارهپیمای مخوفی مثل SS-18 Satan و هاسونگ-۱۵ کره شمالی استفاده شدهاند) یا نسخه بومیسازی شده و ارتقایافتهای از آن باشد.
بازدارندگی متعارف در مقیاس ویرانگر
چرا کلاهک ۲ تنی انقدر اهمیت دارد؟ در دکترین نظامی، کشورهایی که بمب اتم ندارند، باید به دنبال راهی برای ایجاد «بازدارندگی متعارف» باشند. وقتی یک موشک بتواند کلاهکی به وزن ۲,۰۰۰ کیلوگرم مواد منفجره به شدت مخرب را با سرعت ۱۶ ماخ به هدف بکوبد، انرژی جنبشی (Kinetic Energy) حاصل از این برخورد در کنار قدرت انفجار، تخریبی در سطح راهبردی ایجاد میکند. به گفته برخی کارشناسان استراتژیک، اصابت دقیق چند فروند از چنین موشکهایی به زیرساختهای حیاتی (مثل پالایشگاهها، پایگاههای فرماندهی زیرزمینی یا بنادر)، میتواند اثری فلجکننده معادل سلاحهای کشتار جمعی (بدون تشعشعات رادیواکتیو) داشته باشد. این همان چیزی است که به آن “توازن استراتژیک” میگویند.
نگاهی نقادانه: بلوف رسانهای یا واقعیت پنهان؟
در مقام یک تحلیلگر فناوری، ما نباید صرفاً مقهور اعداد و تیترهای هیجانی شویم. در مورد خرمشهر ۵، چند ابهام جدی وجود دارد که باید به آنها توجه کرد:
-
سکوت مقامات رسمی: تاکنون هیچ یک از فرماندهان ارشد نیروی هوافضای سپاه یا رسانههای رسمی نظامی ایران، وجود موشکی با نام “خرمشهر ۵” و برد ۱۲ هزار کیلومتر را تایید نکردهاند. تمامی اخبار حول این موشک، بازنشر گزارشهای منابع خارجی (بهویژه رسانههای عربی) است.
-
رصد ماهوارهای: شلیک آزمایشی یک موشک قارهپیما با برد ۱۲ هزار کیلومتر، یک رویداد عظیم حرارتی است. ماهوارههای هشدار زودهنگام (مانند سیستم NORAD آمریکا) که مجهز به حسگرهای فروسرخ هستند، شعله موتور چنین موشکی را در همان ثانیههای اول پرتاب ثبت میکنند. عدم انتشار هیچگونه گزارش بینالمللی مبنی بر رصد چنین آزمایشی (حتی شایعه آزمایش آن در سیبری روسیه)، کفه ترازوی تردید را سنگینتر میکند.
-
جنگ روانی و اطلاعاتی: در فضای ملتهب خاورمیانه، انتشار «نشتهای اطلاعاتی هدایتشده» بخشی از بازی بازدارندگی است. گاهی ایجاد «ادراکِ یک تهدید» در ذهن دشمن، به اندازه داشتن خود آن سلاح، اثر بازدارنده دارد. انتشار خبر دستیابی ایران به ICBM، میتواند یک ابزار چانهزنی قدرتمند در فشارهای سیاسی بینالمللی باشد.
سایه سنگین خرمشهر بر معادلات آینده
چه موشک «خرمشهر ۵» با برد قارهپیما همین الان در سیلوهای زیرزمینی آماده شلیک باشد، و چه صرفاً یک پروژه در حال توسعه روی میز مهندسان هوافضا، یک واقعیت غیرقابل انکار است: فاصله تکنولوژیک ایران تا ساخت یک موشک قارهپیما (ICBM) به مویی بند است. تسلط بر فناوری سوخت مایع هایپرگولیک، موفقیت در پرتابگرهای فضایی چندمرحلهای و ساخت کلاهکهای مانورپذیر با سرعت هایپرسونیک، قطعات پازلی هستند که ایران آنها را در اختیار دارد.
اخبار خرمشهر ۵، فارغ از صحت و سقم فعلیاش، زنگ خطری جدی برای سیستمهای پدافندی جهان است و نشان میدهد که دکترین دفاعی موشکی، در حال عبور از مرزهای خاورمیانه و تبدیل شدن به یک متغیر تعیینکننده در جغرافیای سیاسی کل کره زمین است.
نظر شما چیست؟ آیا فکر میکنید اخبار مربوط به موشکهای قارهپیما صرفاً یک جنگ روانی است یا تکنولوژی هوافضای بومی به این سطح از بلوغ رسیده است؟ نظرات خود را با آیتیرسان در میان بگذارید.








